حتماً شما هم فیلم سلاخی دو برادر به دست عدهای اوباش در پاکستان، آن هم در حضور گروه کثیری از مردم و مأموران پلیس را دیدهاید. اگر ندیدهاید توصیه میکنم اصلاً نبینید. من از لحظه دیدن آن تا الان، دو روز است که نمیتوانم آن را فراموش کنم. واقعاً این همه توحش، این همه قصاوت قلب و سنگدلی ریشه در چه چیزی دارد؟
چه اتفاقی باید بیفتد که جمع کثیری از مردم شاهد چنین صحنه فجیعی باشند و کسی دم نزند و چه بسا در دل احساس رضایت هم بکنند؟! چه رویداد و تغییری در جامعه و حکومت باید اتفاق افتاده باشد که پلیس در آرامش کامل شاهد انجام وقوع جنایتی باشد و کوچکترین احساس مسئولیتی از خود نشان ندهد. و جنایتکاران با طیب خاطر و بدون ذرهای حراس و دغدغه، دو برادر را در انظار عمومی به تلخترین شیوه ممکن شکنجه کنند و به سختترین وضع ممکن بکشند؟!
حتماً شما هم شنیدهاید که محبت، محبت میآورد و به شما میگویم که عکس آن نیز مصداق دارد.
در جامعهای که دغدغه حکومت نه فرهنگ، سواد و ارتقای سطح آگاهی مردم، که رقابت نظامی کورکورانه با همسایه شرقی است، در کشوری که فقر بیداد میکند و تعداد کارگران با حقوق روزی یک دلار در آن بیشمار است، و با این حال دولت میلیاردها در راه دستیابی به بمب هستهای هزینه میکند، در سرزمینی که تعداد بیسوادان دو برابر با سوادان آن است، در جامعهای که دین افراطی حاکم مطلق است و مقررات دولتی هیچ است، آیا غیر از خشونت چیز دیگری میتوان انتظار داشت؟!
دولت پاکستان یکی از بزرگترین حامیان تروریسم بینالمللی است و در عین حال به لطف رابطه نزدیک با آمریکا از هر نوع نقد و انتقادی مصون. پاکستان مقر و محل رشد و یارگیری گروههای تروریستی نظیر القاعده است. مردم هر روز در کوچه و خیابان شاهد ترور، انفجار و قتل هستند. بسیاری از مناطق کشور از کنترل دولت مرکزی خارج و در اختیار افراطیان مذهبی است. این گروهها برداشتهای خود از دین را که چیزی غیر از قتل و کشتار همه، غیر از همفکرانشان است، در مناطق تحت نفوذ خود به اجرا میگذارند. دولت مرکزی شاهد همه این موارد است و به جای برنامهریزی اصولی برای افزایش آگاهی مردم، توسعه اقتصادی، ایجاد اشتغال و کمک به آرامش جامعه، هر روز بیشتر از قبل ذهنش را درگیر رقابت نظامی با هند میکند.
بدیهی است که دیدن خشونت عریان، قبح آن را در جامعه از بین میبرد. تا جایی که دیدن صحنههایی نظیر آنچه که در فیلم دیدیم برای مردم عجیب و تکان دهنده نخواهد بود.
این دقیقاً همان مسیری است که در ایران طی میشود. یک دولت نالایق، بدون برنامه، خشونتطلب که تمام همتش را صرف دستیابی به سلاح هستهای کرده است.
آیا اعدام در ملاء عام و سنگسار چیزی جز ترویج خشونت در جامعه است؟ آیا برخوردهای سبعانه با معترضان به انتخابات ریاست جمهوری ایران به تلخی قتل این دو برادر نبود؟
آیا قلب آن بسیجی و سپاهی که دخترک بیگناه افتاده در زمین را آماج باتوم و لگد میکرد از قلب آن اوباش پاکستانی که دو برادر را زیر ضربات چوب و قمه گرفته بود رئوفتر است؟
بگویید کدام یک سنگدلتر است؟ آن افسر نیروی انتظامی و مأمور اطلاعات که جوان تیر خورده و غرقه در خونش را دست بسته، کشان کشان تا خودروی خود میکشد یا آن اوباش پاکستانی که دو برادر زخمی و خورد شده را همچنان مورد ضربات چوب قرار میدهد؟
کدام صحنه تکاندهندهتر است؟ صحنه به دار کشیده شدن جنازه دو برادر مقتول یا صحنه زیر گرفتن مردم توسط خودروی نیروی انتظامی؟
آیا دیدن عکسهای یادگاری ندای مظلوم به تلخی دیدن عکسهای دو برادر پاکستانی نیست؟
آیا سرنوشت آن دو برادر تلختر از سرنوشت سهراب اعرابی، ترانه موسوی و صدها ایرانی دیگر است که تنها به جرم اعتراض به دزدیده شدن آرایشان در خیابان و کهریزک و کهریزکها مورد وحشیانهترین برخوردها و شکنجهها قرار گرفتند و جانشان را تقدیم راه آزادی کردند؟
اگر در پاکستان عدهای اوباش در سایه سکوت پلیس دست به خشونت میزنند، در ایران پلیس و اوباش دست در دست یکدیگرند. در پاکستان دولت نالایق بعد از وقوع حادثه عذرخواهی کرد. اما در ایران دولت و مجلس هر روز بیشتر از قبل دست این گروه را در کشتار مردم باز میگذارد.
آری، این دقیقا بخشی از صحنههایی بود که مردم ایران در اعتراضات بعد از انتخابات هر روز شاهد آن بودند.