هدفمندسازی یارانه‌ها زیر سر امام زمان است، حالا جرأت داری فحش بده!

حتما شنیده‌اید که دکتر میم الف نون (معروف به مموتی) رفته سمنان و آنجا جلوی روی مردم، همه گلکاریهایش را انداخته است گردن امام زمان و گفته که هدفمند شدن یارانه‌ها با مدیریت امام زمان انجام شده است!

البته مموتی توضیح نداد که امام زمان چطوری آن را مدیریت کرد. اصلا قبل از شروع با او مشورت شده است یا نه. و مهمتر از آن، چطوری با امام زمان ارتباط برقرار کردند که فهمیدند خودش دارد مدیریت می‌کند؟ یعنی امام زمان توی گوش رحیم مشا گفت او هم توی گوش مموتی گفت بعد مموتی هم که دهان لق است بین مردم سمنان جار زد؟

یا اینکه اینها روی کاغذ نوشتند و انداختند توی چاه جمکران. بعد امام زمان نامه را جواب داد و گذاشت لب چاه بعد اینها فهمیدند که امام زمان دارد مدیریت می‌کند؟ نکند مموتی فکر کرده این امام زمان که می‌گویند می‌آید و کلی آدم را از دم تیغ می‌گذراند همین سیدعلی خامنه‌ای است. و چون او گفت یارانه‌ها هدفمند بشود و چون ظرف همین یکی دو سال کلی آدم را از دم تیغ گذراند پس بلا شک امام زمان است و هدفمندسازی هم با مدیریت او انجام می‌شود.

شاید هم پیش خودش گفته بیندازیم گردنش، او هم که غایب است و نیست از خودش دفاع کند. ملت هم توی رو در بایستی با خودش و جدش، چیزی نمی‌گویند و قائله ختم به خیر می‌شود.

البته خودمانیم، مموتی است دیگر. یک روده راست توی شکمش ندارد. این هم یکی از خالی‌بندیهای او برای خر کردن امت شهیدپرور و گرفتن سواری مفت بود. خدا عاقبت همه ما را ختم به خیر کند.

(۱) دیدگاه

رسید مژده که بادمجان هم میوه شد!

خیلی از دوستان بعد از شنیدن خبر انتخاب قطر بعنوان میزبان جام جهانی تعابیری نزدیک به این استفاده کردند: از آنجایی که بادمجان قاطی میوه‌ها شد، قطر هم میزبان جام جهانی شد و ما هم قاطی باقالیها!

بعضی از دوستان اعتراض داشتند که چرا قطر میزبان جام جهانی 2022 شد در حالی که جمعیت‌اش کمتر از دو میلیون نفر است و مساحتش به اندازه جوادیه تهران هم نیست و هوایش هم که افتضاح است و از این حرفها.

به نظر من قطر از هر نظر شایستگی میزبانی را دارد، حداقل در مقایسه با جمهوری اسلامی ایران.

امیر تپل مپل و گوگوری مگوری ندارد که دارد.

پول قلمبه ندارد، که دارد.

نفوذ در AFC و FIFA ندارد، که آن را هم دارد.

توریستها در قطر آزاد نیستند، که هستند.

مدیریت خوب و منسجم و با برنامه‌ریزی ندارد، که خوبش را هم دارد.

استادیومهای خوب و مدرن نمی‌سازد، که می‌سازد. تازه قول هم داده که بعد از جام جهانی استادیومهایش را یکجا منتقل کند به کشورهای نیازمند. که انشاءالله یکی‌اش را هم بدهند به ایران تا تیمهای فوتبال ما از آن به بعد در زمین چوگان مسابقه ندهند.

فقط می‌ماند آزادی مصرف آب شنگولی در هنگام برپایی مسابقات، که قول داده‌اند فتوایی چیزی جور کنند تا به وقتش آن را هم آزاد کنند.

همه اینها را دارد، میزبان هم شده است. نوش جانش. ما هم نوش جانمان!

نوشتن دیدگاه

ای علما و فضلای قم، ای آیات عظام، ای مراجع عالی قدر، بروید بمیرید!

سیدعلی خامنه‌ای دیروز توی قم، پاچه‌ها را ورمالید و شش لول را از رو بست و رفت پشت تریبون. ظاهراً استقبالی که سپاه برایش تدارک دیده بود بدجور آقا را غره کرده بود که بادی به غبغب انداخته بود و پشت تریبون یک کتی ایستاده بود.

سید علی رویش را کرد به جوجه طلبه‌ها و آخوندهای مزدبگیری که پای منبرش جمع کرده بودند و هارت و پورتهایش را شروع کرد. البته طرف حرفش کسانی که در آن جمع بودند، نبود. بلکه آنهایی بود که در آن جمع نبودند.

خامنه‌ای بدون رودربایستی ضمن دعوت تمامی آخوندهای محترم و غیره به مزدوری و مزدبگیری، گفت از اینکه به شما بگویند آخوند درباری اصلاً ناراحت نشوید و به چپ و راست اندام مربوطه بگیرید. اصلاً آخوندی که درباری نباشد هیچ ارج و قربی پیش خدا، که ما باشیم، ندارد.

وی در ادامه بدون ذره‌ای خجالت رو به مراجع تقلید کرد و گفت غلط می‌کنید که بدون هماهنگی با ما فتوی می‌دهید. پدرسوخته‌ها در راستای خواست دشمن فتوی می‌دهید؟! می‌دهیم پدرتان را دربیاورند، پدرسوخته‌ها. می‌خواهید بارگاه همایونی ما را به لرزه بیندازید؟ در خدا بودن ما شک می‌کنید؟ غلط می‌کنید!

و به این ترتیب از این به بعد مراجع محترم تقلید باید پشت در منزل همایونی سلطانعلی خامنه‌ای صف کشیده و جهت صدور فتوی اجازه بگیرند. احتمالاً به زودی هیئتی جهت نظارت بر فتاوای حضرات، به ریاست آیت‌الله جنتی تشکیل خواهد شد و هر یک از مراجع عظام باید ضمن پر کردن فرمهای مربوطه تک تک فتواهای خود را حداقل یک ماه قبل از صدور برای هیئت مذکور ارسال نموده و منتظر پاسخ بمانند.

بعید نیست که تا چند سال دیگر اعطای مقامی بالاتر از حجت‌الاسلامی به روحانیون در سرتاسر حوزه‌های علمیه کشور ممنوع شود. چرا که رهبر معظم انقلاب، اعلی حضرت خامنه‌ای وقتی که رهبر شد حجت‌الاسلام بود و چه معنی دارد که کسی بالاتر از او بشود. مگر وقتی قذافی در لیبی کودتا کرد اجازه داد کسی بالاتر از درجه سرهنگی داشته باشد که حالا خامنه‌ای اجازه چنین کاری را بدهد؟

آن روزهایی که به مراجعی مانند  شریعتمداری و منتظری و اخیراً صانعی می‌پریدند و فحش و فحشکاری بود و سنگ و چوب، مراجع عظام ساکت بودند و شاید ته دلشان هم یکمی قلقلک می‌رفت. ولی نمی‌دانستند که سگ هار دوست و دشمن نمی‌شناسد. باید صبر کنند و ببینند که سگهای ولایت کی پاچه آنها را می‌گیرند. انصافاً هیچ قدرت و نیرویی نمی‌توانست اینطوری دخل روحانیت و مرجعیت تشیع را بیاورد!

نوشتن دیدگاه

مصاحبه با محمدعلی رامین، معاون مطبوعاتی وزارت فرهنگ و فحش‌کاری اسلامی

بعد از درج اخباری در خصوص بکار بردن ادبیات ویژه توسط محمدعلی رامین، معاون مطبوعاتی وزارت ارشاد ما مصاحبه‌ای با ایشان انجام دادیم تا ابعاد قضایا روشن‌تر شود. در ادامه توجه شما را به مصاحبه خودمان جلب می‌کنیم:

ما: جناب آقای رامین، سلام علیکم

رامین: قبل از اینکه جواب سلامت رو بدم، بگو ببینم کدوم خری تو رو راه داده اینجا؟ تو با کی هماهنگ کردی که مثل گاو سرت رو انداختی پایین و اومدی تو. تازه می‌خوای زر هم بزنی؟

ما: آقای رامین ما قبلاً با دفتر جنابعالی هماهنگ کرده و وقت قبلی گرفته‌ایم. خودتان موافقت کردید که با ما مصاحبه کنید.

رامین: خودمان موافقت کردیم؟ غلط کردی که موافقت کردیم. اصلاً خوردن این شکرهای زیادی به شما نیومده. حال بنال بینیم چی می‌گی؟

ما: خیلی ممنون از اینکه وقتتان را در اختیار ما گذاشتید. می‌خواستیم بدانیم نظرتان در مورد انتقاداتی از ادبیات بکاربرده توسط شما در برنامه زنده رادیویی شده است، چیست؟

رامین: اولاً این اراجیف را کی به تو داده که مطرح کنی؟ تو غلط می‌کنی که این سؤال رو از ما می‌پرسی؟ اونی هم که این حرف رو گفته غلط کرده با توی پدرسوخته. شکر خورده هرکی این اراجیف رو به هم بافته. رادیو هم زر زده و ما اصلاً با رادیو مصاحبه نداشتیم که بخواهیم فحش بدیم به اون بدبختای مفلوک.

ما: پس شما تکذیب می‌کنید؟

رامین: مرتیکه مگه گوشات کره یا مخت عیب کرده؟ برای آدم عاقل حرف رو یک بار میگن. ما همچین حرفی رو نزدیم. هرکی هم میگه زدیم، غلط خورده با جد و آبادش. تو فقط اسمش رو بده تا بدیم چوب تو آستینش کنن و خواهر و مادرش رو جلو چشمش پیوند بدن تا دیگه از این غلطا نکنه. ما در دولت دهم معتقدیم که باید ادب و احترام را سرلوحه کار قرار داد و هرکسی هم غیر از اینرا انجام داد میدیم ننه‌اش را وصلت بدن تا بفهمه که مؤدب بودن با بی‌تربیت بودن چقدر فرق می‌کنه. حالا تو هم جنازت رو جمع کن و زود از جلوی چشم ما گم شو. و الا میدیم جرت بدن. حرف زیادی هم بزنی دهنت رو آسفالت می‌کنیم.

ما: خیلی ممنون.

(۱) دیدگاه

چرا احمدی‌نژاد به لبنان می رود؟

احمدی‌نژاد می‌خواهد به لبنان برود تا شجاعت نداشته‌اش را به رخ مردم ایران بکشد بلکه شاید کمی از تلخی شکستها و آبروریزیهایش در سیاست خارجی کاسته شود.

او می‌رود تا مردمی که با زور و فشار 450 میلیون دلار اهدایی به حزب‌الله، به خیابانها کشیده شده‌اند به استقبالش بیایند و او مشتش را گره کند، شانه اش را بالا بیندازد و محبوبیتش در بین «ملتها» را به رخ «جهانیان» بکشد. و باز تلویزیون ضرغامی از این سفر فتح الفتوحی دیگر بسازد و امپراتوری دروغ چند روزی بیشتر بر دوامش افزوده گردد.

او می‌رود تا با حسن نصرالله عکس یادگاری بگیرد. نصراللهی که صدا و سیمای جمهوری اسلامی از او بت شجاعت و رشادت ساخته است. مرد شجاعی که تا کنون به ندرت جرأت کرده است در تجمعات عمومی حاضر شود و غالباً از طریق ویدئو کنفرانس با مردم سخن گفته است!

آقای شجاع، می‌خواهد تا بیخ گوش اسرائیل برود و پزش را به مردم ایران بدهد و بگوید فقط او بود که جرأت داشت این کار را بکند. می‌خواهد برای رهبرش خودشیرینی کند و همچنان رئیس جمهور مورد علاقه خامنه‌ای باقی بماند.

البته مطمئنا کسی هم از او نخواهد پرسید که اگر خیلی شجاع و نترس است چرا فاصله خانه‌اش در خیابان پاستور، تا مجلس در بهارستان را با هلیکوپتر می‌رود؟

محمود خان اگر خیلی بی‌باک است فقط یکبار جلوی چندتا خبرنگار مستقل بایستد و به سؤالهای آنها جواب بدهد. تنها یکبار به یکی از هزاران اشتباهش اقرار کند. یکبار برای مصیبتهایی که مردم را دچارش ساخته عذرخواهی کند. یا یکبار برای همیشه از صحنه اجرایی کشور کنار برود و شرش را از سر مردم کوتاه کند.

نوشتن دیدگاه

تشابه عجیب سرگرد نیروی انتظامی با جورج بوش!

(2) دیدگاه

کورش پا شو فرار کن که احمدی‌نژاد آمد!

حتماً می‌دانید که شاه قبلی آمد و گفت کورش تو بخواب که ما بیداریم و سه سوت بعد، خودش زیر و زبر شد و رفت کنار دست باباش. و بعد انقلاب شد و امثال خلخالی آمدند و گفتند که بالکل قبر کورش را باید خراب کرد و کلاً «کورش وایستا که قابیل با بیل آمد» و هنوز کلنگ به زمین نزده اوضاع و احوال یکمی تغییر کرد و اینها هم فقط به بدنام کردن آن مرحوم قناعت کردند و رفتند پای منقلشان.

خلاصه، کورش فقید هنوز از شوک این تغییر و تحولات در نیامده بود که آمدند و سد بستند و آب گرفتند به آرامگاه ابدی‌اش. و آن خدا بیامرز را توی گرمای تابستان و چله زمستان با یک لا کفن، حیران و ویران یک لنگه پا توی قبر سرپا نگاه داشتند. چند وقت بعد از آن، سلطانعلی خامنه‌ای رفت نمایشگاه کتابهای منتخبش و تا مجسمه سربازان کورش را دید، رویش را کرد آنطرف وگفت پیف پیف. بادمجان دور قاب چینها هم بالفور مجسمه ها را جمع کردند و جایش کاکتوس کاشتند تا آقا خوشش بیاید.

البته مصیبتهای کورش به همینجا ختم نشد. تازه اینهایی که گفته شد در مقابل آنچه که بعداً سر کورش آوردند اصلاً مصیبت که به حساب نمی‌آید، هیچ، تازه یکجور زنگ تفریح است.

همین چند وقت پیش بدترین اتفاقی که ممکن است بر سر یک میّت بیاید برای کورش اتفاق افتاد. آن بنده خدا حاصل یک عمر فلسفه و منطق و خداپرستی و انساندوستی را جمع کرد و داد در قالب یک منشور روی سنگ نوشتند و به سرتاسر سرزمین پهناورش اعلام کردند. کورش در منشور خودش کل حقوق بشر از سر برج تا ته برج را مشخص کرده بود و کم و کسری نگذاشته بود. اما بعد از 2500 سال یک موجود خدا نشناس که تک تک کردارش خلاف گفتار کورش بود آمد و از منشور او رو نمایی کرد. و بدتر از همه دستمال گردن عربی را انداخت گردن کورش پارسی! و آبروی چند هزار ساله او را طرفه‌العینی ریخت و رفت.

خلاصه  یکی نبود به آن مرحوم مغفور بگوید: کورش پا شو فرار کن که احمدی‌نژاد آمد؟!

ّ

(2) دیدگاه

تشابه میان پاکستان و ایران: حکومت خشن، اوباش خشن، مردم بی‌تفاوت و بمب اتم

حتماً شما هم فیلم سلاخی دو برادر به دست عده‌ای اوباش در پاکستان، آن هم در حضور گروه کثیری از مردم و مأموران پلیس را دیده‌اید. اگر ندیده‌اید توصیه می‌کنم اصلاً نبینید. من از لحظه دیدن آن تا الان، دو روز است که نمی‌توانم آن را فراموش کنم. واقعاً این همه توحش، این همه قصاوت قلب و سنگدلی ریشه در چه چیزی دارد؟

چه اتفاقی باید بیفتد که جمع کثیری از مردم شاهد چنین صحنه فجیعی باشند و کسی دم نزند و چه بسا در دل احساس رضایت هم بکنند؟! چه رویداد و تغییری در جامعه و حکومت باید اتفاق افتاده باشد که پلیس در آرامش کامل شاهد انجام وقوع جنایتی باشد و کوچکترین احساس مسئولیتی از خود نشان ندهد. و جنایتکاران با طیب خاطر و بدون ذره‌ای حراس و دغدغه، دو برادر را در انظار عمومی به تلخ‌ترین شیوه ممکن شکنجه کنند و به سخت‌ترین وضع ممکن بکشند؟!

حتماً شما هم شنیده‌اید که محبت، محبت می‌آورد و به شما می‌گویم که عکس آن نیز مصداق دارد.

در جامعه‌ای که دغدغه حکومت نه فرهنگ، سواد و ارتقای سطح آگاهی مردم، که رقابت نظامی کورکورانه با همسایه شرقی است، در کشوری که فقر بیداد می‌کند و تعداد کارگران با حقوق روزی یک دلار در آن بی‌شمار است، و با این حال دولت میلیاردها در راه دستیابی به بمب هسته‌ای هزینه می‌کند، در سرزمینی که تعداد بی‌سوادان دو برابر با سوادان آن است، در جامعه‌ای که دین افراطی حاکم مطلق است و مقررات دولتی هیچ است، آیا غیر از خشونت چیز دیگری می‌توان انتظار داشت؟!

دولت پاکستان یکی از بزرگترین حامیان تروریسم بین‌المللی است و در عین حال به لطف رابطه نزدیک با آمریکا از هر نوع نقد و انتقادی مصون. پاکستان مقر و محل رشد و یارگیری گروههای تروریستی نظیر القاعده است. مردم هر روز در کوچه و خیابان شاهد ترور، انفجار و قتل هستند. بسیاری از مناطق کشور از کنترل دولت مرکزی خارج و در اختیار افراطیان مذهبی است. این گروهها برداشتهای خود از دین را که چیزی غیر از قتل و کشتار همه، غیر از همفکرانشان است، در مناطق تحت نفوذ خود به اجرا می‌گذارند. دولت مرکزی شاهد همه این موارد است و به جای برنامه‌ریزی اصولی برای افزایش آگاهی مردم، توسعه اقتصادی، ایجاد اشتغال و کمک به آرامش جامعه، هر روز بیشتر از قبل ذهنش را درگیر رقابت نظامی با هند می‌کند.

بدیهی است که دیدن خشونت عریان، قبح آن را در جامعه از بین می‌برد. تا جایی که دیدن صحنه‌هایی نظیر آنچه که در فیلم دیدیم برای مردم عجیب و تکان دهنده نخواهد بود.

این دقیقاً همان مسیری است که در ایران طی می‌شود. یک دولت نالایق، بدون برنامه، خشونت‌طلب که تمام همتش را صرف دستیابی به سلاح هسته‌ای کرده است.

آیا اعدام در ملاء عام و سنگسار چیزی جز ترویج خشونت در جامعه است؟ آیا برخوردهای سبعانه با معترضان به انتخابات ریاست جمهوری ایران به تلخی قتل این دو برادر نبود؟

آیا قلب آن بسیجی و سپاهی که دخترک بی‌گناه افتاده در زمین را آماج باتوم و لگد می‌کرد از قلب آن اوباش پاکستانی که دو برادر را زیر ضربات چوب و قمه گرفته بود رئوف‌تر است؟

بگویید کدام یک سنگدل‌تر است؟ آن افسر نیروی انتظامی و مأمور اطلاعات که جوان تیر خورده و غرقه در خونش را دست بسته، کشان کشان تا خودروی خود می‌کشد یا آن اوباش پاکستانی که دو برادر زخمی و خورد شده را همچنان مورد ضربات چوب قرار می‌دهد؟

کدام صحنه تکان‌دهنده‌تر است؟ صحنه به دار کشیده شدن جنازه دو برادر مقتول یا صحنه زیر گرفتن مردم توسط خودروی نیروی انتظامی؟

آیا دیدن عکسهای یادگاری ندای مظلوم به تلخی دیدن عکسهای دو برادر پاکستانی نیست؟

آیا سرنوشت آن دو برادر تلخ‌تر از سرنوشت سهراب اعرابی، ترانه موسوی و صدها ایرانی دیگر است که تنها به جرم اعتراض به دزدیده شدن آرایشان در خیابان و کهریزک و کهریزکها مورد وحشیانه‌ترین برخوردها و شکنجه‌ها قرار گرفتند و جانشان را تقدیم راه آزادی کردند؟

اگر در پاکستان عده‌‌ای اوباش در سایه سکوت پلیس دست به خشونت می‌زنند، در ایران پلیس و اوباش دست در دست یکدیگرند. در پاکستان دولت نالایق بعد از وقوع حادثه عذرخواهی کرد. اما در ایران دولت و مجلس هر روز بیشتر از قبل دست این گروه را در کشتار مردم باز می‌گذارد.

آری، این دقیقا بخشی از صحنه‌هایی بود که مردم ایران در اعتراضات بعد از انتخابات هر روز شاهد آن بودند.

نوشتن دیدگاه

ماجرای در باز دیزی و حیای سیدحسن نصرالله

دیروز سید حسن نصرالله دبیرکل حزب‌الله لبنان، از طریق تلویزیون المنار که مثل چنار رفته وسط چشم هرچه رسانه آزاد و غیره،  برای مردم یکمی داد زد.

حسن آقا که در باز دیزی صندوق  ذخیره ارزی ایران را دیده بود، بدون اینکه کوچکترین حیایی بکند شروع کرد به وعده و وعید دادن و از کسیه خلیفه بسیجیان و سایر مفلسین جهان بخشیدن. نصرالله به عبای مبارک آقا قسم خورد که ایران از هیچ کمکی به لبنان دریغ نخواهد کرد.

حسن  که جیبهای خودش پر شده بود و خیالش از این بابت راحت، در ادامه داد و بیدادهایش دوباره دست کرد توی دیزی صندوق ذخیره ارزی ایران و گفت که ایران ارتش لبنان که 99 درصدش مخالف دولت ایران هستند را هم تجهیز خواهد کرد. البته گل حسن ما نگفت که چطوری و با کدام اسلحه. حتماً منظورش این بوده که پول که فراوان هست و بازار سیاه اسلحه‌های آمریکایی و روسی هم که به راه. می‌خریم و می‌دهیم ارتش لبنان حالش را ببرد. پایین بی‌ثبات مردم گرسنه و بیکار ایران.

نوشتن دیدگاه

دین تنها ابزار برای تداوم حکومت جمهوری اسلامی

امروز وقتی حرفهای سردار آجرلو علیه علی کریمی را می‌خواندم و اوج وقاحت او در اصرار و تأکید پی در پی‌اش مبنی بر اینکه هدفش حفظ «ارزشها» در فوتبال است نه خود فوتبال را می‌دیدم به این فکر افتادم که اگر چیزی به نام دین وجود نداشت آیا او چیزی برای گفتن علیه کریمی داشت؟ با به عبارت بهتر اگر دین در حوزه شخصی افراد می‌ماند و حاکم مطلق بر روح روابط اجتماعی مردم نمی‌شد، آیا بسیاری از اتهامات خود به خود بی‌معنا نمی‌شد؟

هرچند اندیشیدن به نقش دین در حوزه روابط اجتماعی افراد بحثی است دارای قدمتی طولانی، لاکن امروزه در ایران و برخی کشورهای اسلامی این بحث مصادیق فراوانی یافته است. اگر چه در جمهوری اسلامی ایران، صرف اندیشیدن به جدایی دین از روابط اجتماعی و سیاسی، جرم به حساب می‌آید و مستوجب مجازات است اما بیایید لحظه‌ای با هم جامعه‌ای را تصور کنیم که دین را به درون انسان رانده است و به آن اجازه بروز در روابط اجتماعی و ایفای نقش در تعیین مراودات و ارزش‌گذاری معیارها نمی‌دهد. در این صورت روابط اجتماعی بر اساس مقررات تعیین شده بشری برقرار می‌شود. مقرراتی که در جوامع دموکراتیک، بر اساس رأی اکثریت ایجاد شده و ناظر حسن اجرای آن، دولت منتخب اکثریت مردم است.

در این جامعه ناقض قانون، تنها جرمش نقض قانون است و مجازاتش را نیز خود قانون تعیین می‌کند. در این جامعه، امام جمعه و جماعت و روحانی محل و مداح و منبری نمی‌تواند علیه کسی اعلام جرم کند و مجازاتش را نیز خودش تعیین و نوچه‌ها و پامنبریهایش آن را اجرا کنند. چرا که حوزه خصوصی دین آنها با حوزه اجتماعی مردم از یکدیگر متمایز است.

در چنین جامعه‌ای هیچ چیز تقدس ندارد و در عین حال مقدسات همه محترم است، البته تا جایی که تبدیل به آلتی برای نقض قانون یا حقوق دیگران نشده است.

در چنین جامعه‌ای نه کسی بر دیگری ولایت مطلقه دارد و نه کسی می‌تواند دیگری را به صرف عدم اعتقاد به یک تئوری متهم و محکوم مجازات کند. در یک جامعه غیر دینی تنها عوامل زمینی در تعیین قوانین و سیاستها نقش دارند و امورات ماوراءالطبیعه و ذهنیات و تخیلات شخصی نقشی ندارند.

در این جامعه کسی را نمی‌توان به بهانه عدم پایبندی مطلق به تفسیر یک شخص خاص از دین، رد صلاحیت نمود و حق طبیعی انتخاب شدن و انتخاب کردن را از او سلب کرد. در چنین جامعه‌ای دیگر نه کسی شلاق می‌خورد و نه کسی سنگسار می‌شود. نه دست کسی قطع می‌شود و نه کسی به اتهام ارتداد اعدام می‌شود.

فرض کنید اگر عنصر دین را در حال حاضر از افغانستان بگیرند، آیا دلیلی برای ادامه جنایات طالبان باقی می‌ماند؟ آیا بهانه دیگری برای تداوم القاعده  می‌توان یافت؟ آیا توجیه دیگری می‌توان برای انجام نسل کشیها پیدا کرد؟

حال به کشور خودمان بازگردیم، در ایران اگر دین در حیطه مسائل شخصی و فردی مردم قرار بگیرد، آیا جمهوری اسلامی می‌تواند این حجم عظیم سانسور، فشار، شکنجه، زندان، تجاوز و قتل را توجیه کند؟ آیا ولی فقیه فلسفه وجودی خود را از دست نخواهد داد؟ آیا سپاه و بسیج برای قتل و تجاوزش بهانه‌ای قابل قبول خواهد آورد؟ آیا شخصی مانند احمدی‌نژاد چیزی برای گفتن خواهد داشت؟ آیا روحانیون فاسد دولتی عرصه جولان پیدا خواهند کرد؟ آیا وجود شورای نگهبان ضرورتی خواهد داشت؟ آیا برای رد صلاحیت بسیاری از نامزدها و رد بسیاری از مردم در گزینشهای استخدامی عذر دیگری یافت خواهد شد؟ دیگر به چه بهانه‌ای تفکیک جنسیتی در دانشگاه انجام خواهد گرفت؟ به کدام علت دانشجویان ستاره‌دار و محروم از تحصیل خواهند شد؟ به چه دلیلی پلیس مزاحم بانوان این سرزمین خواهد شد؟ و اگر عنصر دین را از جمهوری اسلامی بیگریم، آیا بهانه دیگری برای ادامه حکومت و محدود کردن آزادیهای اجتماعی خواهد داشت؟

این دقیقاً همان چیزی است که اروپای پس از قرون وسطی به آن رسید و برای آن کوشید.

نوشتن دیدگاه

« نوشته‌های تازه‌تر · نوشته‌های قدیمی‌تر »
دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.